▅▇█▓▒░۩۞۩کلبه تنهایی هام ۩۞۩░▒▓█▇▅
عــــــــــشق بــــــــزرگترین دروغ زنـــــــــــــدگی

عيد امسال

سال جديد داره مياد اگه بدي ديدين 

حلال كنيد دوستان 

ميخوام سال ٩٦تغييراتي بدم تو زندگيم

همه گذشتمو با تمام آدن هاي الكي كه الكي وارد زندگيم شدن پاك كنم

ميخوام همه چيزو بزارم تو گذشته بمونه

اميدوارم سال خوبي براتون بشه  

 

♥ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 12:21 توسط پسری از جنس سنگ:


دنياي اين روزاي من

دنیای این روزای من، هم قد تن پوشم شده

اینقدر دورم از تو که، دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من، درگیر تنهایی شده

تنها مدارا می کنیم، دنیا عجب جایی شده

هرشب تو رویای خودم، آغوشتو تن می کنم

آینده ی اين خونرو ،با شمع روشن ميكنم

♥ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 9:56 توسط پسری از جنس سنگ:


تو مرا آزردي
تو مرا آزردی...
 
که خودم کوچ کنم از شهرت..
 
تو خیالت راحت!
 
میروم از قلبت....
 
میشوم دورترین خاطره در شبهایت 
 
تو به من میخندی !
 
و به خود میگویی: باز می آید و میسوزد از این عشق ولی.....
 
برنمی گردم ، نه !!!!!
 
میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد...
♥ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 0:12 توسط پسری از جنس سنگ:


روزي
ڪاش روزے . . .
 
 از خواب بیدار میشدم و میدیدم
 
 یا بہ دنیا نیومدم 
 
یا دنیا تموم شده 
 
خســـتــــ〽️ـــہ ام از 
 
خستـــــــ〽️ـــگی هام
♥ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 0:10 توسط پسری از جنس سنگ:


شب كه ميشود
شب که میشود هر آدمی دلش برای عزیزی تنگ میشود 
 
یکی برای پدرش که رفته ...
 
یکی برای مادرش که رفته ...
 
یکی برای عشقش که رفته ... 
 
یکی هم برای خودش که از دست رفته ..
♥ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 0:8 توسط پسری از جنس سنگ:


بخند..
بِخَنـد
تَلخ بِخَنـد 
با دَرد بِخَنـد 
با بُغْض بِخَنـد 
امـا بِخَنـد 
اَحْمَق بودَنـ بِهتَر از
اَفسُرده‍ بودنه 💯
♥ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 0:6 توسط پسری از جنس سنگ:


ديگر نميتوانم
دیگر نمی توانم ...

 

خدایا… میخواهم اعتراف کنم دیگرنمیتوانم ، 

 

خسته ام من امانت دار خوبی نیستم

 

“مراازمن بگیر” مال خودت من نمیتوانم نگهش دارم….

♥ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 14:44 توسط پسری از جنس سنگ:


دارو ندار من
دارو ندار من تویی . . .

 

که به لطف سرنوشت ( ندارمت ) ...

 

daro nadar_bo3e com

 

♥ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 14:35 توسط پسری از جنس سنگ:


حالم

حالم حال بچه ایست

 

 که با ذوق به کوچه رفت

 

اما هیچکس بازیش نداد...

♥ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 13:33 توسط پسری از جنس سنگ:


معجزه

خُدایا…
مَن میدانَم
تُو هـَــــم میدانــی
کـه شُدَنـی نیست…
حَتـی اَگر مُعجِزه کُنـــی

باز هَم…
او یِک آرِزوی ِمَحال اَست ..


♥ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 13:23 توسط پسری از جنس سنگ:


بايد فراموشت كنم

گفتم به مستی رو کنم

 

شاید فراموشت کنم

 

شاید ندارد بعد از

 

این باید فراموشت کنم

♥ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 21:50 توسط پسری از جنس سنگ:


تو..

تـــــــو

آخـــــریــن کســـی هســتــی

کـــه اولــیــن بـــــار

عــاشــقـــش شـــدم♥♥

♥ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 19:34 توسط پسری از جنس سنگ:


برگرد تا...

برگرد

برگــرد تنها عشق دیرین من؛

برگرد و بگو دوستـت دارم

تا با پشــــت دست چنان بــــر دهانت بکوبم

تا آرزوی داشتن یـک دندان را به گــــــــــور بـبـــری

چه برسد به من و یک عشق حقیقی..خخخخ

♥ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 19:31 توسط پسری از جنس سنگ:


پي ام هامون

چِــقـــدر دلـَـــم تـَــنـــگــــ شـــده..

بــــرای پي ام بـــازی هـــایِ عـــاشــــقـــانــه یِ

چــنــد ســاعـــتــه یِ بـــی پــایـــان..

کـــه آخــــرش بـنـویـسـم فـِـــــــعـــــــلــــــا. . . …

 

 دل نوشته غمگین,عکس عاشقانه ,اس ام اس عاشقانه

 

♥ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 19:28 توسط پسری از جنس سنگ:


يكي از لذتهايي

یکی از لذتهایی که دیگه نیست..

اینه که هر جا که باشم..

مــــــنـــــو با همون اسمِ خاص که همیشه با کلی عشوه و ناز و اَدا صدا میکرد،

صــِــدا کنه.. .

فقط یه بار .. یه بارِ دیگه..هــمـــیــــن..

 

♥ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 19:26 توسط پسری از جنس سنگ:


هميشه
 هميشه بعد اسمت"جان"ميگفتم

 

الان بجاش "نامرد" میگم

 

یادش بخیر...

 

♥ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 11:50 توسط پسری از جنس سنگ:


مثل

مثل خاطرهـ ی
یک بار
سفر بهـ شمال
برای
یک خانوادهـ ی فقیر
تو ...
همیشهـ در یاد منی!!! 

♥ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 11:46 توسط پسری از جنس سنگ:


سنت که بالا بره

یِه‍ْ رُوز خَستِه‍ْ نِشَستِه‍ْ بُود وُ سیگـار میکِشیدْ وُ چِرتْ وُ پِرتْ میگُفتْ وُ میخِندید ...

 
پُرسیدَمـ : + چِتِه‍ اِمروز ؟! 


گُفتْـ : - اِمروز ؟! 


گُفتَمـ : + آرِه‍ ، پَس کِی ؟! 


گُفت : - صُحبَتِه‍ اِمروزْ وُ دیروز ... 


گُفتَمـ : + پَ چی ؟! 

گُفتْ : - بَچِه‍ کِ بُودَمـ ، بابامْـ یِه‍ بادکُنَکـ بَرـام خَرید ... گِرِفتِه‍ بُودَمـ دَستَمـ وُ خُوشحـال میدُوییدَمـ.. 


که‍ِ یِهُو اَز دَستَمـ وِل شُد ... 


اُون مُوقِع هآ سیگارـی نَبودَمـ ، جیغْ وُ دـاد وُ گِریِه‍ ... میکُوبیدَمـ خُودَمو زَمینـ ...

 
فَرداش واسَمـ یِکی دیگِه‍ خَریدَنْـ ... بازَمـ باهاش خُوشحالْ شُدَمـ ... 


وَلی میدونی...

سِـنـِّت کِه‍ میرِه‍ بالا میفَهمـی ..


هَمیشِه‍ تُو زِندِگی یِه‍ْ چـی هَست کِه‍ وَقتـی میرِه‍ْ ... 


اگِه‍ خُودِشَمـ هَمونـ شِکلی وُ هَموُنـ جُوریمـْ کِه‍ بُودِهـ برگردهـ ، 


دیگه واسـَت اوُنـ نمیشه..

♥ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 22:25 توسط پسری از جنس سنگ:


دست خودم نیست

ﺩَﺭﺩﻫــــــــﺎﯾَﻢ ﺭﺍ ﻻﯾـــــــڪ ڪــــَـﺮﺩَﻧــــﺪ

ﻭ ﮔﻔـــــﺘَﻨﺪ ﺯﯾــــﺒـــﺎ ﺑــــــﻮﺩ…➣
↻ﻧﻤـــــﯿﺪﺍﻧِﺴـــــﺘَﻢ ﻣﮕـــــﺮ
ﺩَﺭﺩ ﻫــَــــــﻢ ﺯﯾﺒــــــــﺎ ﻣﯿــــــــﺸﻮﺩ ؟
ﺁﻫـــــﺎے ﺁﺩﻡﻫﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯے … ﻧﻮﺷــــــــﺘِﻪ ﻫـــــــﺎﯾــــــــﻢ
ﺩَﺳـــــــٺ ﺧــــــــﻮﺩﻡ ﻧﯿﺴـــــــﺖ ﺩِﻟـــــــــــــﻢ
ﻣﯿـــــــﻨﻮﯾــــــــﺴَﺪ ﻭ ﻣـــــــَـــــڹ… ﻓﻘﻂ

ﻧــــــــﮕﺎﻩ ﻣـــے ﮐﻨــــﻢ . ﻭ ﺣــــﺴــــﺮﺕ
ﻣــــےﺧــــﻮﺭﻡ ﺑــــہ ﻋــــﺒﻮﺭ ﺭﻭﺯﻫــــــــﺎﯾﻢ ﻭ ﺩﻏــــــــﺪﻏﻪ
ﻫــــــــﺎے ﻓـــــــﺮﺍﻣــــــﻮﺵ ﺷــــــــﺪﻩ ﺍﻡ …
ﺷــــــــﺎﯾـــﺪ ﺁﺭﺍﻡ ﺗــﺮ ﻣــــــے ﺷـــــﺪﻡ ﻓﻘــﻂ ﻭ
ﻓﻘـــﻂ … ﺍﮔــــــﺮ ﻣﯿــــﻔﻬـــﻤـــﯿﺪے…
ﺣﺮﻓـــــــﻬـــــــﺎﯾـــــــﻢ ﺑﻪ ﻫـــﻤــــﯿـــڹ ﺭﺍﺣﺘـــــــے
ڪہ مے ﺧــــﻮﺍﻧــــے ﻧـــﻮﺷــــتہ ﻧﺸــــــــﺪﻩﺍﻧـــــــﺪ …

♥ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 22:24 توسط پسری از جنس سنگ:


داستان خیانت دختر به پسر
یک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور میکردند
جلوی ویترین یک مغازه می ایستند
دختر:وای چه پالتوی زیبایی
پسر: عزیزم بیا بریم تو بپوش ببین دوست داری؟
وارد مغازه میشوند دختر پالتو را امتحان میکند و بعد از نیم ساعت میگه که خوشش اومده

 

برا خواندن به ادامه مطلب بروید


✘ادامهـ مطلبـ✘

♥ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 22:12 توسط پسری از جنس سنگ:


کافیست

از من خبر بگير!

كارى ندارد

كافيست صبح ها

دلت برايم تنگ شود

و بى اختيار

به نقطه اى خيره شوى

و به اين فكر كنى.

كه چقدر بى خبرى از من 

♥ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 21:47 توسط پسری از جنس سنگ:


بعضی اهنگا حتی قدیمی حرف دل ادمو میزنن

میرم ولی این و بدون

چشم انتظارت میشینم

میرم ولی گریه نکن

نذار از عشقت بمیرم

اگر توو اوج بی کسی

با عکست آروم بگیرم

میرم ولی بدون یکی

خیلی تو رو دوست داره

یکی که از دوریه تو

سر به بیابون میزنه

خدانگهدار عزیزم

خدانگهدار عزیزم

دارم میرم از این دیار

اینجا کسی منو نخواست

تو هم منو تنها بذار

♥ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 21:42 توسط پسری از جنس سنگ:


چته

+چته چرا داغوني؟

-يه روز  كه من دوسش نداشتم 

منو وابسته خودش كرد گفت دوستت دارم 

بعد كه منم مثل خودش شدم 

بعد يه ماه ديدم ميم مالكيت به يكي ديگه داده

+سكووت ميكنم به حرمت درد هايي كه كشيدي

 

♥ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 14:27 توسط پسری از جنس سنگ:


بگذار برود

هرچي از دست ميرود

 

بگذار برود

 

چيزي كه به التماس آلوده باشد

 

نميخواهم.....هرچه باشد.....

 

حتي زندگي ...

♥ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 3:53 توسط پسری از جنس سنگ:


فرض كن

فرض كن يه باد بودم....

 

وزديمو و رد شدم از زندگيت....

____________________________

Farzet ki bir ruzgardim

esip gectim hayatindan

♥ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 3:46 توسط پسری از جنس سنگ:


ميدوني

+ميدوني قشنگترين

حس دنيا چيه؟

-چيه؟

+بفهمي بلايي كه سرت 

آورده سرش آوردن

♥ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 3:41 توسط پسری از جنس سنگ:


بيت المال

بيت المال شدي

 

منم 

 

حروم خور نيستم  

♥ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 3:37 توسط پسری از جنس سنگ:


بي هوا

بي هوا 

 

دلم هواي

 

مهربونياتو 

 

كرد:)

 

... حتي به مجازي ...

 

♥ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 3:36 توسط پسری از جنس سنگ:


قول

قول ميدم بهت

تو خيالم و روياهام

دیگه با اسب سفیدم راس ساعت یک شب نمیام 

 نمیام

نمیام

نمیام

نمیاااااااااااام

♥ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 3:26 توسط پسری از جنس سنگ:


دير شناختمت

خیلی دیر شناختمت

 

زمانی شناختمت که بهت دل بسته بودم و دوستت داشتم

 

زخمي شده بودم زخم....

♥ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 3:23 توسط پسری از جنس سنگ:


Design By : Bia2skin.ir