▅▇█▓▒░۩۞۩کلبه تنهایی هام ۩۞۩░▒▓█▇▅
عــــــــــشق بــــــــزرگترین دروغ زنـــــــــــــدگی

به همین سادگی

♥ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 2:48 توسط پسری از جنس سنگ:


همیشه خوب خدافظی کنید
 

http://s4.picofile.com/file/8181541118/%D9%82%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86.jpg

همیشه با مادر وپدرتون خوب خداحافظی كنید!

 گاهی همه چیز آن‌قدر سریع اتفاق می‌افتد

 كه فرصتی برای یك خداحافظی خوب پیدا نمی‌كنید !

 گاهی جای بوسه‌ای كه هنگام خداحافظی نكرده‌اید،

 تا ابد درد می‌كند...

اگر دل پدر یا مادری را شکستید مطمئن باشید پیشاپیش در

 مجلس ختم  آن دو دل شکسته نیز شرکت کرده اید

♥ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 2:47 توسط پسری از جنس سنگ:


بیا خودتو بزن کوچه علی چپ
http://s3.picofile.com/file/8200665376/%D9%82%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%86_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86.jpg

ﺑﯿﺎ و ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻮﭼﻪ ی ﻋﻠﯽ ﭼﭗ ﺑﺰﻥ !

توی کوچه ی علی چپ نفــس بکـش !

ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻭ !

ﺳﻮﺕ ﺑﺰﻥ !

عشق کن !

توی کوچه ی علی چپ سربه هواشو !

آواز بخوان ... ازنوع کوچه بازاری اش

بگذار زندگی ات رنگی تازه بگیرد..

بیخیال بایدهاونبایدها...

گور بابای باید هاونباید ها...

 باورکن کوچه ی علی چپ هم برای خودش عالمی دارد ...

♥ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 2:36 توسط پسری از جنس سنگ:


فهمیدم خدایا
 

http://s3.picofile.com/file/8207159842/%DA%A9%D9%85%DA%A9_%D8%AE%D8%AF%D8%A7.jpg

خدایا!!!

از بـد کردن آدمهایت شکایـت داشتـم به درگــاهت…

امـا شکایتـم راپس میگیـرم…

من نفهمیدم…فراموش کرده بودم که بـدی را خلـق کـردی

تا هـــــر زمان که دلــ♥ـــم گرفت از آدمهایت…نگاهـــــم به تــ♥ـــو باشد…

گاهی فرامــــوش میکنم که وقتی کسـی کنــــــارم نیست…

معنایش این نیست که تنهایــــــــم…

معنایش اینست که هــــمه را کنار زدی تـا خودم باشم و خــــــودت…

با تــــ♥ـــو تنهایی معنا ندارد…

مانده ام تــــ♥ــــو را نداشتم چه میکردم…

♥ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 2:31 توسط پسری از جنس سنگ:


وقتی نیستی
 وقتی نیستی

 
گاهی دست  خـــودم  را می گیرم،می برم هوا خوری
 
 یــاد تو هم که همه جا با من است
 
تنــهایــی هم که پا به پایم میدود
 
میبینی؟
 
وقتی که نیستی هم جمعمان جمع است
♥ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 18:36 توسط پسری از جنس سنگ:


کاش یکی بود
‌کاش یکی‌ بود که توی کوچه‌ها داد میزد 

خاطره خشکیه . . .

خاطره خشکیه . . .

آنوقت همه ی خاطراتم را

همان هایی که ارزش گرفتن دمپاییِ پاره هم ندارند را

میریختم تو کیسه

و میدادم به او

و میرفت ردِ کارش 

همان خاطراتی که عوض کردنشان با نیم سیر نمک هم غنیمت است

نمکی که بتوانم هر روز رویِ زخمهایم بریزم

تا دردشان را از دست ندهند

زخمهایی که نباید فراموش شوند

همان زخم هایی که خاطراتم به جانم گذاشتند

♥ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 13:46 توسط پسری از جنس سنگ:


اگر یک روز از عمرم باقی بماند
اگر یک روز از زندگی من
 
باقی مانده باشد،
 
از هر جای دنیا
 
چمدان کوچکم را می‌بندم
 
راه می‌افتم
 
ایستگاه به ایستگاه
 
مرز به مرز،
 
پیدایت می‌کنم،
 
کنارت می‌نشینم،
 
روی سینه‌ات به خواب می‌روم
.
♥ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 13:43 توسط پسری از جنس سنگ:


حرفهای مرا
حرفهای مرا کسی‌ میفهمد

که عزیزش یک غروبِ جمعه

برایِ همیشه رفته است

شعر‌های مرا کسی‌ میفهمد

که هر شب

جایِ خالی‌‌اش را با تنهایی بغل کرده

گریه کرده در نبودنش تب کرده است

شعر‌هایِ مرا کسی‌ میفهمد

که سالیانِ سال جز شبحی از خودش

در آینه

 

چیز دیگری ندیده است

.

.

♥ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 13:41 توسط پسری از جنس سنگ:


گفتی ببخش
گفتی: ببخش.باید بروم با او

من اما هر چیزِ با ارزشی که بود به تو بخشیده بودم

عشقم.غرورم.دلم.سادگی ام.باورم.و...زندگیم

وزندگیم

دیگر چیزی برای بخشیدن نمانده

به سلامت برو

♥ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 13:40 توسط پسری از جنس سنگ:


خدا از اون بخواه
ﺧﺪﺍﯾـﺎ  ﮔﺮﯾﺴﺘﻢ
 
ﺑـﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﺍﻣﺎ ﺑـﺎﻭﺭﻡ ﻧﮑﺮﺩ ﺗﻮ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﮐﻦ 
 
ﺧﺪﺍﯾـﺎ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤﺶ
 
حتي ﺍﮔﺮ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﻓﻘﻂ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﺷﺪ
 
ﺣﺘﯽ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻪ ﺑﺪ که با او همه چیز خوب است
 
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ندانسته ﺑﺪﻯ ﮐﺭﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤﺶ
 
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﭼﻪ ﮔﺬﺷﺖ
 
ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ مـن فقط ﺑﺎ ﺍﻭ ﺷﺎﺩﻡبگو ﺑــرگردد
 
 خدايا بخواه ﺑاشد ﮔــﺬﺷﺘـﻪﻣﻬـﻢ ﻧﯿـــﺴﺖ
 
ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤش خدایا  خدایا می شنوی
 
اگـر تو بخواهی همه چیز حل می شـود
 
همه چیز 
 
 خدايا بخـواه،من او را دوسـت دارم می شنوی؟
♥ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 13:32 توسط پسری از جنس سنگ:


هی  غریبه

هی غریبـــه...

شب عروسی لباس عروس سفید  را به او بپوشان...

رنگ سفیدبه غشق من خیلـــــی می آیـــــد...

زیپ لباسشو خودت ببند...

این کار را دوست دارد...

وقتی دستانت را میگیرد...

محکم سفت بغلش بکن...

با این کار احساس آرامش میکند...

زحمت تاج عروس رو نکش...

سلیقه اش را خوب میدانم، 

خلــــــاصه کنم غریــــــــبـــــــه...

جان تو و جـــان عشق من...

♥ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 3:49 توسط پسری از جنس سنگ:


یادته خدایا؟؟

خدایا یادت هست...؟!

دستشو گرفتم آوردم پیشت

گفتم من فقط اینو میخوام

گفتی اینکه خیلی کمه!

بهتر از اینو برات گذاشتم کنار...

پامو کوبیدم زمین و گفتم من همینو میخوام

گفتی آخه نمیشه

قول اینو به کس دیگه ای دارم.

♥ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 3:44 توسط پسری از جنس سنگ:


اهای مردم
آهـــای مَــــردُم....!!!

عــــآشِــقــــش نشویـــــد...

به اندازه همه تان عـــآشــــقی کردم

برایش

♥ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 3:42 توسط پسری از جنس سنگ:


خسته ام
خـســــــــتـه ام...

از کسی که مرا غرق خودش کرد...

امــــــــــا

نجاتـــم نداد...

♥ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 3:40 توسط پسری از جنس سنگ:


قسمت داشنت
خــدا

قسمت داشتنت را از من گرفت...

گـــمـــــــانــــــــــم

کسی بیشتر از من دعا کرده بود...

♥ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 3:39 توسط پسری از جنس سنگ:


اهای شدی عشق غریبه ها
سلام عشق من...

آخ ببخشید یادم رفته بود چند وقته دیگه ماله من نیستی !

شدی عشق غریبه ها ...

اهای عشق غریبه چندتا سوال بپرسم ازت...

کنارش راحتی؟؟؟؟

روش حساسی ؟آره ؟

واسش غیرتی میشی ؟؟؟

سرش دادمیزنی؟

اسمش چی سیو شده توو گووشیت؟؟

عشقم؟نفسم؟زندگیم؟همه کسم؟

اونم شده همه کست؟؟ شده نفست؟؟

شبا بهش میگی شب بخیر خوب بخوابی‌ زندگیم؟؟

چند بار تا حالا بهش گفتی دوست دارم؟؟؟

از همونا ک وقتی بم میگفتی دلم میریخت !!

 همش بش گوشزد میکنی ک مراقب خودش باشه ؟؟

یادته به من میگفتی بدون تو دیوونه میشم ؟؟؟

یادته  گفتم اگه بری چیکار کنم ؟؟

ابروهات گره خورد توهم و گفتی هیییس!! من قرارنی از پیشت برم ...

یادته خیره میشدی تو چشام  تو عکس ؟

آخ پس کووشی لامصب ؟؟ توام ک بم دروغ گفتی !!توام ک رفتی ...

آخ که چقد دلم هوای اونروزارو کرده

دروغات خیلی قشنگ بود با اینکه دروغ بود اما واسم دنیایی رو ساخت که حتی تصورشم نمیکردی...

 

 غریبه مراقب عشقم باش وقتی بلرو بهت داد...

♥ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 14:28 توسط پسری از جنس سنگ:


مهم نیست
مــــــــــــــهم نیست با منه یا نیست

 

مهم نیست برای منه یا برای غریبه غریبه

 

مهم نیست کنارمه یا کنارشه

 

مهم اینه براش مینویسم

 

مهم اینه میاد و میخونه

♥ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 14:18 توسط پسری از جنس سنگ:


دمش گرم..هه
دمــــــــــــــــــــــــــــــــش گـــــــــــــــــــــــــرم

 

 

مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنو عــــــــــــــــــــــــــــــتاشق کـــــــــــــــــــــــــــرد

 

 

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــعدش رفــــــــــــــــــــــــــــت

 

 

گـــــــــــــــــــــــــــــــفت  نمیـــــــــــــــــخوامـــــــــــــــــت مــــــــــــن عشــــــــــــقم

 

 

امـــــــــــــــــــــــــا کـــــــــــــــــاش نمیــــــــــــــــرفت عــــــــــــــــــشقــــــــــــــــــم

   

♥ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 2:38 توسط پسری از جنس سنگ:


برو هر خخ
بـــــــــــــرو!!!!

 

نترس از هیچ چیز نـــــــدارم وقتی یقین دآرم بیشتر از من

 

کســـی دوستت نخـــــــوآهـــــــد دآشت

 

بیشتر از من

 

کســـی طآقت کم محلی هآیت رآ نـــــــدارد..

 

بــــــــــــرو!!!!

 

ترس برآی چه؟؟

 

وقتی می دانم

 

یک روز تُف می انـــــدآزی به روی تمآم آن هآیی که

 

به خآطرشــــآن مـــَــن رآ از دست دادی

 

 

♥ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 1:43 توسط پسری از جنس سنگ:


یک روز حسرت میخوری
یـــــک روز ...

 

حســــــــرت خواهـــــی خـــــورد ...

 

روزی کـــــه در آغـــــوش دیگـــــری ,

 

بـــــا فکـــــر کـــــردن بـــــه مـــــن ...

 

آرام میشــــــــــوی ...

 

♥ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 1:37 توسط پسری از جنس سنگ:


رفتم×رفت
رَفـــــت!!

 

خِجٰالَت کِشیدَم بـگَمْ مَــــــــنْ هَنُوز هَم دُوســــــّت دٰارَم

 

 دلــــــم نَیُومَد بگَم: دَمـــِت گَرم گَــــند زَدی بَه تَمٰام بٰاوَرهٰایم

 

 حسه لــــَجبٰازیم نَذاشت بـــِگَم "بـــِبَخشَم"

 

 غُـــــرُورَم نــــذاشْت بــــِگَم: "نـــــــَرُو" بــــِمُون کِنٰارَم !

 

 دِلـــــَم نِمیزٰاره فَرٰامُـــــوُشِش کُنَم!

 

 عــــــَقلَم نمیزٰاره بِگَم "بــــَرگَرد"

 

 خـــــٰاطِرٰاتِش نـــــِمیزٰاره "نـــــــَفَس"بِکِشَم

 

 "قــــــِسمَت" نـــــِمیزٰارِه دَستهٰام حَتٰی به روُیٰایِ دٰاشـــــتَنِِش بِرِسِ

 

 وَ این وَسَط "خــــــــُدٰا" بٰا این هَمِه بــــــُزُرگیش فَقَط

 

 نِگــــــــٰاه کَرد هــــــــــــ‌یچ نَگُفت!!

 

لعنت بـــه تَمام

 

روزا " شَبا "ساعَتا " دَقیقہ ها

 

ثانیہ ها

 

وَحَتے لَحظِہ هایے کِہ سَرگَرمیت بودَم

 

وَلے زِندِگیم بودے ...

 

 

♥ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 1:34 توسط پسری از جنس سنگ:


گاهی باید رفت

ماندن همیشه خوب نیست...

رفتن هم همیشه بد نیست...

گاهی رفتن بهتر است...

گاهی باید رفت...

باید رفت تا بعضی چیزها بماند...

اگر نروی هر آنچه ماندنیست خواهد رفت...

اگر بروی شاید با دل پر بروی و اگر بمانی با دست خالی خواهی ماند....

گاهی باید رفت و بعضی چیزها را که بردنی ست با خود برد، مثل یاد، مثل خاطره، مثل غ ر و ر...

و آنچه ماندنی ست را جا گذاشت، مثل یاد، مثل خاطره، مثل لبخند...

رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی، بروی!

و ماندنت رفتنی می شود وقتی که نباید بمانی بمانی!

شاید گاهی باید رفت و گذاشت چیزی بماند که نبودمان را گرانبها کند...

نمیدانم...شاید باید سر به زیر رفت...هر چند بااندوه!

شاید باید با لبخندی بر لب رفت هر چند باری سنگین بر دل و دوش...

رفتن همیشه بد نیست...

هرچند شکسته...

شاید باید آنگونه بروی که دیده شوی و حضورت مثل لمس بال یک پروانه حس شود....

شاید باید آنگونه رفت که هیچ نگاهی نتواند انکار کند و هیچ دلی نتواند ...

حـــــــــــــــــــال باید رفت،فقط باید رفت ...

شاید وقتی بروم همه ی چیز هایی که باید بیایند،بیایند...

♥ نوشته شده در دوشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 16:59 توسط پسری از جنس سنگ:


همه چیز را یادگرفته ام
همه چیز را یاد گرفته ام! 
یاد گرفته ام! که چگونه بی صدا بگریم 
یاد گرفته ام! که هق هق گریه هایم را با بالشم بی صدا کنم 
تو نگرانم نشو ، همه چیز را یاد گرفته ام! 
یاد گرفته ام! چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی
یاد گرفته ام! نفس بکشم بدون تو و به یاد تو

♥ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 3:37 توسط پسری از جنس سنگ:


تو چخبر داری؟؟؟؟
توچه خبر داری از دل تنگم؟؟!

گاهی به خدا التماس میکنم

که فقط خوابت را ببینم...

میفهمی‌؟!فقط خوابت را...

♥ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 3:35 توسط پسری از جنس سنگ:


راستشو بخوای...
فقط

راستش را بخواهی...

 

{دلم} برای باهم بون های یواشکیمان {لکزده است

♥ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 3:32 توسط پسری از جنس سنگ:


گاهی عکست

گاهی یک عکس یه تصویر

چنان خاطراتت را بیدارمیکند
چنان تنهاییت را به صورتت میکوبد
که دیوانه می شوی
گریه امانت نمی دهد
دلتنگی قلبت را به درد می آورد 
ازخدا میخواهی فقط یک لحظه به عقب برگردی
اما بیفایده است بیفایده 
بهتراست بروی بخوابی
شاید خوابش را دیدی
شاید آنجا به آرامش برسی

♥ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 3:29 توسط پسری از جنس سنگ:


از اول قصه
بازنده تر از خودم فقط من بودم
هی باختم و دوباره بازی خوردم


یک برگ برنده کاش تو دستم بود
ای کاش که یکبار منم می بردم

هر کس که به من رسید آتیشم زد
خاموش شدم بس که به من انگ زدن

من لال شدم بس که به من نه گفتن
من سنگ شدم بس که به من سنگ زدن

از اول قصه سهم من تنهایی
از اول قصه با خودم درگیرم

خاموش ترین ستاره بودن سخته
 من حسرت خواب های بی تعبیرم …عشقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

♥ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 3:28 توسط پسری از جنس سنگ:


اولین بار نیست
اوَلــْیـלּ بـآر نـیسـتْ کـِـﮧ گـِـریــِـْﮧ مـےْ کـُــنـَم . .؛

. . .{ اَمــّا اَوَلـیـלּ بآرےْ اَسـتْ } . . . 

کـِـﮧ گـِریــِـﮧ آرامــَم نـِمـےْ کـُنــَد !!   

دلـــم تـــنگه شده برات.....

♥ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 3:25 توسط پسری از جنس سنگ:


دلم واسه داشتنت
امروز دلـــــم واسه داشتنت

پـَـر که نــــه ... پـَـر پـَـر میــزنه ...

واســه بودنت ... 

اینــکه سـرمـــو بـذارم رو پات و
 
زل بزنم تو چشمات بگم 
 
بگو ببينم تو مال كي هستي ؟
 
و تو بگي
 
♥ مــال ِ تو ام ♥

بعــد ببینــی که چه جــــوری بـا همیــــن

دو سه حـــــرف ِ تـــــ♥ــــو آروم میشـــم ...

بعدش فرياد بزنم

آره تو مال خودمي

♥ دلـــــــــــــــم میخوادت خیلــــــی زیــــــــــاد ... دلتنگتم
♥ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 12:15 توسط پسری از جنس سنگ:


درد داره خیلی

درد داره

 

یـکـــــی میشـــــه همــــه ی زنــــدگیتــــــــــ

 

ولــــــــــــی

 

هیــــچ جــای زنـــدگیتـــــــــ حضـــــور نــــداره!

♥ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 1:21 توسط پسری از جنس سنگ:


Design By : Bia2skin.ir