▅▇█▓▒░۩۞۩کلبه تنهایی هام ۩۞۩░▒▓█▇▅
عــــــــــشق بــــــــزرگترین دروغ زنـــــــــــــدگی

يادم باشد

يادم باشد

حرفي نزنم كه دلي بلرزد...

خطي ننويسم كه آزار دهد کسي را

يادم باشد كه روز و روزگار خوش است

....وتنها دل ما دل نيست....

يادم باشد جواب كينه را با كمتر از مهر ؛ و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم....

يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم....

يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم و از آسمان درسِ پـاك زيستن....

يادم باشد سنگ خيلي تنهاست... 

يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند .....

 

يادم باشد....

♥ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 22:45 توسط پسری از جنس سنگ:


تو يادت نيست

تو یادت نیست

ولی من خوب به یاد دارم

برای داشتنت

دلی را به دریا زدم

که از آب می‌ترسید...

♥ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 2:18 توسط پسری از جنس سنگ:


پروانه و خرس
پروانه به خرس گفت دوست دارم ...

 خرس گفت :الان ميخوابم بيدار شم حرف ميزنيم...

خرس به خواب زمستاني رفت

و هيچ وقت نفهميد که عمر پروانه فقط 3روز است...

♥ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 23:14 توسط پسری از جنس سنگ:


گاهي

ﺧﺴﺮﻭ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﮔﻔﺖ: 

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ، 

ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ! 

ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪﻱ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻱ! 

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ می دﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨﺪ! 

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ! 

ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ! 

ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ می کنند ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ…

♥ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 22:47 توسط پسری از جنس سنگ:


حكم اعدام

حکــــم اعــدام بود ...

اعدامـــی لــحظه ای مـــکث کــرد و بـــوسه ای بر طنــاب دار زد

دادســتان گفت:

صـــبر کنید آقــای زنــــدانــی این چــــه کـــاریست !؟؟

زنــدانی خـــنده ای کــرد و گفت :

بیچـــاره طـــناب نــمیزاره زمـــین بیفتم ،

ولی آدم ها !!!!! بدجـــور زمــینــم زدن !......

♥ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 14:39 توسط پسری از جنس سنگ:


قول بده

قــول بــده کــه خــواهــی آمــد

 

امــا هــرگــز نیــا!


اگــر بیــایــی


هــمه چیــز خــراب می شــود!


دیــگر نــمی تــوانــم


اینــگونــه بــا اشتــیاق


بــه دریــا و جــاده خیــره شــوم!

 

♥ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 12:3 توسط پسری از جنس سنگ:


لعنتي

لعنتے

دلگیرم....

از تمام روزهای ے که

دوستت داشتم....

براے تمآم روزهایے کہ..

خــیال میکردم دوستم دارے ....

 

♥ نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 13:25 توسط پسری از جنس سنگ:


خدايا دلگيرم

خدایــــــــــــــــ ــــــــا ازت دلگیرمـــــ ...!

گفته بودی حق انتخابـــ ـــــ داری...

پس چـــــــ ـــــــرا انتخــابم کنارمـــــ نیست ...؟؟؟!!

 

♥ نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 13:23 توسط پسری از جنس سنگ:


زنده ام نكن
به زخمهایم می نگری ؟!درد ندارند دیـــــــــــــــگر

روزی که رفتـــــــــــــــی ،

مرگ تمام درد هایم را با خودش بـــــــــــــــرد !مرده ها درد نـــــــــــــــمی کشند

حرف آخرم این

برنگرد دیـــــــــــــــگر

زنده ام نـــــــــــکن !

 

 

 

♥ نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 9:57 توسط پسری از جنس سنگ:


برنگرد

گاهي وقتا از زندگيمون ميرن با پاي خودشون 

 

اما بعد چند سال يا چند ماه بر ميگردن

 

ميخوام بگم گاهي وقتا  خيلي زود دير ميشه

 

پس خيلي ديره...برنگرد 

 

♥ نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 9:53 توسط پسری از جنس سنگ:


ميبيني لعنتي

از همان ابتدا دروغ گفتند !

 
 مگر نگفتند که “من” و “تو” ، “ما” می شویم ؟!
 
 پس چرا حالا “من” این قدر تنهاست !
 
 از کی “تو” اینقدر سنگ دل شد ؟!…
 
اصلا این “او” را که بازی داد ؟!…
 
که آمد و “تو” را با خود برد و شدید “ما” !
 
می بینی
 
قصه ی عشقمان ! 

 

♥ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 14:14 توسط پسری از جنس سنگ:


ديروز
 

دیروز باز هم پستچی پیر محله ما نیامد

 

 

یا باید خانمان را عوض کنم،یا پستچی را

 

 

تو که هرشب برایم نامه مینویسی مگه نه؟!!!...

 

 

 

♥ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 14:10 توسط پسری از جنس سنگ:


خودت را


خودت را تصور کن
.

بی "او"
.
شاید بفهمی چه کشیدم
.

بی "تو"

♥ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 14:5 توسط پسری از جنس سنگ:


قول  بده

قـول بده ، حداقل

 

“او” را ، مثل “من”

 

دوست نداشته باشی …

♥ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 14:4 توسط پسری از جنس سنگ:


نامه تنهايي
یه روز بهم گفت:

«می خوام باهات دوست باشم؛آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»

 

*براي بقيه داستانم ادامه مطلب برويد*


✘ادامهـ مطلبـ✘

♥ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 14:1 توسط پسری از جنس سنگ:


اون لحظه

♥ اون لحظه که گفتی یکی بهتر از تو رو پیدا کردم!

 

یاد اون روزایی افتادم که به ۱۰۰تا بهتر از تو گفتم

 

من بهترینو دارم…!

 

 

♥ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 13:54 توسط پسری از جنس سنگ:


نميخواهمت

♥ نمی‌خواهم برگردی این را به همه گفته ام! 

 

حتی به تو…

 

به خودم…! اما نمی‌دانم چرا هنوز برای آمدنت 

 

فال می‌گیرم…؟!

 

♥ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 13:38 توسط پسری از جنس سنگ:


گاهي


♥ گاهے فقــط یک تشابـه اسمی،

 

براے چنـــــد لحظــه

 

باعث میشـــه دقیقــاً احساس کُنے کـه قلبت داره از تـــو 

 

سینـه ات کنــده میشــه…

♥ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 13:37 توسط پسری از جنس سنگ:


Design By : Bia2skin.ir